اثر من

روزی که نبودم و این جهان موفق شد مرا در سیاهی های خودش ببلعد، مرا یاد کنید.

موجودی بسیار فراموش شدنی بودم.

ردی از خودم باقی نمیگذاشتم.

اما شاید آدمها وقتی کسی نباشد، تازه یادشان می افتد که دنبال رد پایش بگردند، وگرنه آدم زنده که موجود مهمی محسوب نمی‌شود.

همیشه معتقد بودم اثر آدمهاست که میماند.

خودشان زیر خاک آرام میگیرند و اثرشان روی خاک، هیچ گاه آرام نمیگیرد.

نمیدانم چه اثری از خودم روی خاک به جای گذاشتم؛ این را شما باید تشخیص دهید.

تشخیصش هم کار دشواری نیست.

من نوشته ام، نه آنقدر که بخواهد در جهان تاثیری بگذارد، همانطور که خودم همیشه آرزو داشتم و میخواستم موثر باشم؛ اما نشد.

اما شاید آنقدری برای آدمهای آشنا و غریبه نوشته باشم که مرا به یاد آورند، شاید به همان نوشته نگاه کنند و مرا تصور کنند در حالی که دستانم واژه ها را لمس میکردند.

شاید تلخ باشد.

شاید واقعا تلخ و دردناک باشد دیدن اثری از کسی که حالا نیست، اثرش هست، خودش خلقش کرده؛ اما حالا نیست.

تلخ است ولی زندگی هیچوقت قرار نبوده که شیرین باشد.

شاید بتوانید به آسمان نگاه کنید و مرا به یاد آورید.

عاشق ابر بودم، ابرهای سفید، آن حرکت ملایم و پارو زدنش در دریای آسمان.

شاید پنجره اتاقم دختری را یادش بماند که از غروب چشم برنمیداشت‌.

شاید یادش بماند که دختری بود که در هوای بارانی بازش کرد و با تمام وجود گوش داد، فقط گوش داد.

شاید هنوز هم بشود رد دست هایم را روی پنجره دید.

چهارشنبه ها را دوست داشتم.

اما شاید این گوشه اتاقم، هیچوقت آن چهارشنبه بارانی را که برای اولین شب آرام گرفتن جسم یک نفر در قبر گریه میکردم از یاد نبرد، شاید هنوز هم بتواند صدای گریه هام را بشنود.

شاید آن بامداد چهارشنبه ای را که به تماشای فرو ریختن وجودم نشستم از یاد نبرد‌.

موجودی فراموش شدنی بودم؛ اما هیچوقت فراموش نمیکردم.

در انتظار همه مینشستم و کسی را یادم نمیرفت.

شاید وقتی دنیا مرا از یاد برد، به یاد آورید که روزی در یاد من بودید، بی آنکه بدانید.

شاید هم تمام اینها فقط یک نوشته پوچ باشد.

شاید اثر چندانی روی خاک باقی نگذاشتم که حالا چیزی برای گفتن ندارم.

و شاید واقعا دلم بخواهد فراموشم کنید و برسم به یک نقطه تاریکِ خاموش، شاید آن وقت باشد که کمی آرام بگیرم و شاید آن وقت باشد که مثل شازده کوچولو، زمین شما را ترک کردم و به سیاره خودم برگشتم.

پ.ن: اومدم بنویسم نمیدونم اصلا چرا درباره خودم شد نمیدونم اینا چی بود نوشتم

حالا شما به عنوان وصیت نامه قبول کنید روزی که مُردم یه بار دیگه بخونینش

PINK THEME