شکست بخور؛ اما یه بازنده به تمام معنا نباش!
امروز هیچی نخوندم
رمان هم ننوشتم و در کل هیچ کار مفیدی انجام ندادم
صبح که درس نخوندم قرار بود از بعداز ظهر بخونم
انقد سرگیجه داشتم و انقد هی گفتم الان میخونم، نیم ساعت دیگه میخونم، که کلا نخوندم
اما قرار نیست مثل قبل با این شکست کلا بگم مسیرم اشتباه بوده
بعد بیام از اول اول شروع کنم
دوباره چند روز بعد شکست بخورم و دوباره این چرخه رو ادامه بدم
من از یک اسفند تا دیروز سه روز پیوسته درس خوندم و یک ربع یک ربع به ساعت مطالعم اضافه کردم
امروز شکست خوردم خب باشه
چرا فردا باید بیام دوباره از دو ساعت و دوباره از مباحث اول شروع کنم؟
اینطوری تبدیل میشم به یه بازنده واقعی
فردا دو ساعت و چهل و پنج دقیقه ای که قرار بود امروز بخونم رو میخونم
ساعت هشت و نیم بیدار میشم و کل این ۲ ساعت و ۴۵ دقیقه رو همین صبح تموم میکنم که دیگه این مشکل پیش نیاد
چون بعد از ظهرم قراره برم دکتر
واقعا امیدوارم واسم دوباره ام آر آی ننویسه اصلا حوصلشو ندارم و دلمم نمیخواد
برم ببینم چرا این پرولاکتین لعنتی پایین نمیاد
ولی خوبه که صبح ها خونه ام
کلا مدرسه این سال آخری خیلی الکی شده
آخرین بار ۲۵ بهمن بعد از دو هفته مدرسه نرفتن رفتم واسه امتحان زیست و از اون موقع هم نرفتم تا الان و دیگه امتحانی هم نیست که برم
همیشه مدرسه حس خیلی بدی بهم میداد
از همون ابتدایی
با اینکه من تا وقتی بیام دهم درسم خیلی خوب بود اما مدرسه اعتماد به نفسمو تو زمینه های دیگه کشت
چون خیلی درونگرا و حتی قبلا خیلی خجالتی بودم
دوستای زیادی نداشتم و حتی همون دوستامم مسخرم میکردن
مخصوصا وقتی از کلاس چهارم نوشتن رو شروع کردم، داستانامو مسخره میکردن
اما گفتم داستان
یاد یکی از دوستام افتادم که حیف که فقط دو سال با هم بودیم
کلاس پنجم اومد تو مدرسه ما و پنجم و ششم با هم دوست بودیم
داستانامو ازم میگرفت و میخوند و مشتاق ادامش بود
شاید اینکه من نوشتن رو ادامه دادم به خاطر اون بود
هیچوقت ندیدمش و شماره هم ازش نداشتم
فکر کنم منو یادش رفته باشه اما من هیچوقت فراموشش نمیکنم
در کل تو مدرسه احساس میکردم به قدر کافی خوب نیستم اصلا
و شاید این حسی که دلم میخواد خودمو عوض کنم از همین مدرسه اومد
وقتی اومدم دهم و بعدش درسم زیاد خوب نبود و جو کنکور و مدرسه نمونه و بچه های درسخون بود که دیگه در زمینه درسی هم اعتماد به نفسم داغون شد
ولی با وجود همه اینا یکم حوصلم سر میره با مدرسه نرفتن آخه من مدرسه نرم هیچ جای دیگه ای هم نمیرم الان از همون ۲۵ ام تا حالا بیرون نرفتم از خونه
خب شبتون بخیر باشه امیدوارم هیچکس امشب به خاطر ناراحتی بیدار نمونه و تا صبح گریه نکنه
امیدوارم فردا صبح که بیدار میشین یه خبر خوب بشنوین
مراقب خودتون باشین